مقاله ها   - کلاغ 7 رنگ و امتحان دستیاری 

 

 
 
کلاغ هفت رنگ و امتحان دستیاری
 
نمی‏دانم داستان کلاغ هفت رنگ را شنیده‏ اید یا نه. در این داستان، آمده است که:

کلاغ کوچکی در یک علفزار چتر زیبای رنگارنگی را دید، پرسید چتر رنگارنگ تو کیستی، پرنده‏ ای خندید و گفت: من چتر نیستم من "طاووس" هستم و مثل تو پرنده ‏ام، پرنده‏ ای که پریدن بلد نیست. کلاغ کوچک به طاووس گفت من به تو پروازم را می‏ بخشم در عوض دم قشنگت را به من ببخش. طاووس خوشحال شد و قبول کرد.
روز بعد کلاغ با دُمی زیبا در کنار برکه‏ ای می‏رفت که پرنده‏ای با گردن دراز دید. کلاغ گفت: گردن دراز تو کیستی. پرنده گفت من "بوتیمارم". من هم مانند تو پرنده‏ ام، اما عمر طولانی تو را ندارم. آرزو داشتم سال‏ ها زنده بمانم. کلاغ فکری کرد و گفت عمر درازم را به تو می‏ بخشم و تو هم در عوض گردن درازت را به من ببخش. بوتیمار خوشحال شد و پذیرفت.
روز بعد کلاغ سیاه با دمی زیبا و گردنی دراز قدم زنان در کنار برکه‏ ای می‏گذشت؛ سرش روی تنش سنگینی می‏ کرد، گردن دراز داشت و هر لحظه احساس پیری می‏ کرد، خسته بود و پاهایش از راه رفتن درد گرفته بود. جوانی و عمر درازش را هم بخشیده بود.
فردا کلاغ، پرنده کوچک قشنگی را دید که نغمه زیبایی داشت. کلاغ به او گفت: ای نغمه قشنگ تو کیستی. پرنده کوچک در جواب گفت من نغمه قشنگ نیستم من هم مثل تو پرنده و فاخته‏ ام اما حیف که چشمان تیزبین تو را ندارم ولی آرزو داشتم که جای آواز زیبا، چشمانی تیزبین داشتم. کلاغ یک چشمش را بخشید و در عوض نغمه زیبای فاخته را گرفت.
فردای آن روز کلاغ یک چشمی با دمی رنگین و گردنی دراز آوازخوانان و قدم زنان حرکت می‏ کرد، سرش سنگین بود و آنقدر به زمین افتاده بود که تمام بدنش زخمی شده بود. کلاغ به کنار نهر آبی رسید وقتی خودش را دید با خود گفت چه پرنده زشتی، هیچ چیزی ندارد که من بخواهم با او عوض کنم و هیچ شباهتی به طاووس، بوتیمار و فاخته ندارد. کلاغ با خود فکر کرد و چشمش را گرفت و آواز را پس داد. عمرش را گرفت و گردن دراز را پس داد و پروازش را گرفت و چتر رنگی را پس داد و دومرتبه کلاغ شد کلاغ. بوتیمار، طاووس و فاخته هم در انتظار گردن، چتر و آوازشان بودند؛ چرا که بوتیمار بدون گردنش بوتیمار نبود، طاووس بدون چتر طاووس نبود و فاخته بی‏ آواز، فاخته نبود.
 
این داستان، داستان داوطلبان امتحان دستیاری است که سال‏ هاست که به دیگران چشم دوخته که ببینند دیگران چه می‏ کنند. دائماً فکر می‏ کنند دوستانشان چگونه درس می‏ خوانند و به جای تمرکز بر خود به فکر دیگران هستند و با آنها بر سر مسائل بیهوده رقابت می‏ کنند. دائم به دوستان و‌آشنایان زنگ می‏ زنند و از نحوه مطالعه و درسشان خبر می‏ گیرند. حال آنکه هر آنچه برای دیگری خوب است شاید به درد ما نخورد. شاید یکی از مهمترین علل عدم موفقیت بسیاری از داوطلبان امتحان دستیاری همین است که بیشتر از آنکه عمل کنند و کار خودشان را انجام دهند؛ دائماً در مورد دیگران فکر می‏ کنند که آنها الان چه می‏ خوانند، چه کتابی را انتخاب کرده‏ اند و ممکن است چه رشته‏ ای قبول بشوند. یا از کسانی که در سال گذشته در امتحان موفق بوده‏ اند مرتباً سؤال می‏ کنند که چه کار کرده‏ ای؟ که بسیاری از آنها هم آدرس غلط به این افراد می‏ دهند. چرا که فکر می‏ کنند ممکن است آنها در رشته و دانشگاهی بهتر از آنچه آنها قبول شده‏ اند، مورد پذیرش قرار گیرند. خلاصه این امتحان دستیاری هم داستانی شده است که در آن رقابت سالم جای خود را به چشم و هم چشمی، رقابت ناسالم و پشت پا زدن داده است.
پس رقابت سالم و صحیح چیست؟ رقابت سالم و صحیح هنگامی رخ می‏ دهد که به رقابت با دیگران فکر نکنیم. در رقابت واقعی، رقیب اصلی شما فقط خود شما هستید. خود دیروزتان، بله اگر امروز از دیروزتان بهتر باشید حتماً موفق خواهید شد.

 


<<< نمايش فهرست مطالب >>>